

حضور دین در عرصه عمومی تا کجا؟!
امریکا۱۹۵۳: جایی که حتی آبخوری رنگین پوستان و سفید پوستان مجزا بود...

به نظر شما آقای خاتمی این علامت زشتو دارن به کی نشون میدن؟
الف) مردم
ب)گزینه "الف" صحیح است
ج) "الف" و "ب" صحیح است
د) هر سه مورد

نه! نه! نه! اشتباه نکنید!
این عکس مربوط به دوران جنگ نیست!
این عکس مربوط به خرمشهرهِ ۱۸ سال بعد از پایان جنگه!
واقعاْ بازسازی عراق و افغانستان به بازسازی خرمشهر اولویت داره؟!

چی بگم والا...؟! تصویر واضح تر از ۱۰۰۰ تا تفسیره!
جامعه امروز ما را می توان جامعه ای "در حال گذار" نامید. به طور کل پروسه گذار از سنت به مدنیته مولد تغییراتی در سطح جامعه می باشد. تغییراتی که می تواند محملی برای بروز و ظهور جنبشهای فاشیستی قرار گیرد. به طور خلاصه می توان اینگونه تعبیر کرد که "فاشیسم، فرزند نا خواسته تغییر است". لذا شناخت فاشیسم (هر چند سطحی و گذرا ) ضرورتی انکارناپذیر است. چرا که ذات جنبش های فاشیستی به گونه ایست که اگر آنها را نادیده بگیریم، قدر مسلم آنها تفکر خود را به جامعه تحمیل خواهند کرد.
با ظهور دنیای مدرن و تغییر در سطح آرمانها، اندیشه ها و سبکهای زندگی بشر، عده ای بدون توجه به قابلیتهای دنیای مدرن، مبنی بر این که امکان طرح و بسط اندیشه های گوناگون اعم از مخالف و موافق را فراهم می سازد، عرصه را برای اندیشه ها و تفکرات خود تنگ دیدند. "دلتنگی" ناشی از گذشته ای از دست رفته (که ایشان را پس از تغییر جامعه در بر می گیرد) متأثر از یک وجه "رمانتیک و روحانی" است که از قضا از برجسته ترین ویژگیهای جنبش های فاشیستی به شمار می رود. این رمانتیسم، نه یک رمانتیسم احیا طلب، بلکه رمانتیسمی فاشیستی است. رمانتیسمی که "نفرت از حال" (حال = جامعه تغییر یافته) و نوستالژیا برای "گذشته ای از دست رفته" (گذشته = جامعه قبل از تغییر) از اوصاف اصلی آن به شمار می رود. از آنجا که قوه خیال در بازسازی دنیای گذشته و جدال با مدرنیته ناتوان می نماید، پشتوانه رمانتیک موجبات اقدامی عملی را فراهم می آورد. اقدامی در جهت "باز افسون" دنیایی که به قول ماکس وبر "افسون زدایی" شده است. از آنجا که این امر نا ممکن به نظر می رسد، به "خشونت" متوسل می شوند. به عبارت دیگر "تأکید بر خشونت" از ویژگی های شاخص جنبش های فاشیستی تلقی می شود. برینگتون مور، اهمیت خشونت در این نوع جنبش ها را فراتر از حد معمول خشونت در سیاست می داند. تا جایی که به پرستشی عرفانی بدل می شود و خون و مرگ جذابیتی شهوانی به دست می آورند.
با ذکر این مقدمه نه چندان کوتاه ولی سطحی، مایلم به بهانه حضور مسعود ده نمکی در خواجه نصیر، ادامه مطلب را به این "چهره شاخص جنبش فاشیستی در ایران" اختصاص دهم. فردی که با "انصار حزب ا..." در جامعه، و با "جبهه" و "شلمچه" در عرصه مطبوعات، افکار فاشیستی خود و دوستان هم فکر خود را به جامعه تحمیل می کرد.
"او یک فاشیست است!" این حقیقتی است که در سالهای گذشته بر ما محرز گردیده. اما آنچه ما از ده نمکی در خواجه نصیر شاهد بودیم، فارغ از ادبیات و آموزه های فاشیستی سالهای نه چندان دور او بود. از "تکثر" سخن می گفت و " شعار زنده باد مخالف من" سر می داد. تو گویی همه آن چه به او نسبت می دادند، تهمتی ناروا بود! ولی حتی اگر ده نمکی دروغ بزرگ خود را باور کند، ما باور نمی کنیم. لذا در جهت شیشه ای کردن شبی که مدتی است خود را در آن پنهان کرده، لحظه ای درنگ را جایز نمی دانیم.
ده نمکی فراموش کرده و ما فراموش نکرده ایم که:
- ده نمکی و انصارش در آبان ماه 1374 سخنرانی دکتر سروش در دانشکده فنی دانشگاه تهران را به اغتشاش کشیدند و ضمن صدور اطلاعیه ای اظهار داشتند که: "دکتر سروش اگر معتقد است حرف حق می زند باید مانند مارتین لوتر و کرامول که برای بیان تظراتشان از جان خود مایه گذاشتند عمل نماید." (روزنامه سلام 74/8/4)
- ده نمکی و انصار حزب ا... در اردیبهشت 75 با حمله به پلی تکنیک، مانع از سخنرانی دکتر سروش شدند تا مبادا نظرات مسموم و ضد ولایی اش (!) را در محیط های دانشگاهی ترویج کند.
- در انتخابات ریاست جمهوری هفتم، ده نمکی به معیت یاوران همیشگی خود مراسم سخنرانی خاتمی به تاریخ 76/1/29 را با ایجاد تشنج به تعطیلی کشانیدند.
-تجمع قانونی دفتر تحکیم وحدت توسط یاران ده نمکی (انصار) که مطلبق با نامه دفتر تحکیم وحدت به رئیس قوه قضاییه "برخی از آنان به سلاح سرد برنده از جمله چاقو مجهز بودند" به اغتشاش کشیده شد.
- انصار ده نمکی نماز جمعه اصفهان در تاریخ 77/1/21 را با شعارهای "مرگ بر منتظری"، "مرگ بر کرباسچی"، "کرباسچی اعدام باید گردد" مختل کردند.
آری... ده نمکی فراموش کرده و ما فراموش نکردیم 18 تیر 1378 را، کوی دانشگاه را، عزت ابراهیم نژاد را، باطبی را، محمدی را، و همه آنهایی را که زیر چکمه تمامیت خواهی او و انصارش له شدند. بستن کلاس ها، سینماها، کتابفروشی هل، سمینارها و... هرگز از حافظه تاریخی ما پاک نخواهد شد.
- ده نمکی فراموش کرده که در شلمچه اش از "لیاقت کشته شدن" سخن به میان آورده بود: "یعنی جداً فکر می کنید لایق کشته شدن هستید؟ اخوی! ما گنده تر از شماها را (مثلاً همین دکتر سروش که سرور همه شماست و همگی تان ریزه خوار نعمت اویید) لایق کشته شدن نمی بینیم، اینکه شمایید و مذبذب نامه تان! مطمئن باشید با کشته شدن شما تنها یک آلت فعل اهل سیاست از میدان به در می شود و آلت فعل دیگری جای آن را پر می کند!" (هفته نامه شلمچه، ش49)
- ما به یاد داریم که چاره برخورد با تخلف را "خشونت" و "تنبیه فیزیکی" دانسته بودید: "مگر در قوانین شرعی و حتی همین جامعه مدنی برای بسیاری از تخلفات، تنبیه فیزیکی در نظر گرفته نشده است؟ [ذکر این نکته الزامیست که فاشیست ها با "جامعه مدنی" مخالفند و هر کجا که حاکم شوند، آن را نابود می سازند تا "اجتماع" ما قبل مدرن را احیا کنند] ثانیاً آنجا که طرف مقابل در لفافه هنر و ادبیات صریح ترین اهانت را به مبانی عقیدتی و دینی مان روا می دارد چه می توان کرد؟!" (هفته نامه شلمچه،ش 51)
- ده نمکی فراموش کرده و ما به یاد داریم که در هفته نامه اش به "فاشیست بودن خود" اعتراف، و بدان افتخار کرده بود: "آری بسیار کتک زده ام. بسیاری از ضد انقلابها را که در صدد براندازی نظام و انقلاب برآمده بودند... بسیاری از اراذل و اوباشی را که برای نوامیس مردم و خلق ا... ایجاد مزاحمت می کردند. بسیاری... آری بسیاری راکتک زده ام و اگر پیش بیاید باز هم خواهم زد." (هفته نامه شلمچه، ش 51)
ده نمکی امروز پیروز مستانه در اکرانهای عمومی شرکت می کند و "استقبال" از فیلمش را گواه حقانیت و محبوبیت خود می داند و به عنوان ابزاری برای نفی گذشته تاریک خویش از آن سود می جوید. غافل از آنکه اگر تنها و تنها استقبال از یک فیلم معیار حقانیت، محبوبیت و بی گناهی تلقی شود، بازیگر فیلم نرگس که فیلم منتسب به او بدون استفاده از رانت دولتی و بهره مندی از عوامل حرفه ای، فروشی به مراتب بیشتر از اخراجیها داشت، محق تر، محبوب تر و البته بی گناه تر از ده نمکی است!
"ده نمکی برای ما همان ده نمکی سابق است!" با همان ادبیات، به همان چماق! آنچه تغییر یافته نه ده نمکی، بلکه تریبون است. تریبونی (سینما) که بیم داریم آن را با حضور خود به ورطه فاشیسم کشانده و دچار ننگی ابدی سازد.
"اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، [بدان که] من دست دراز کننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت؛ چرا که از خداوند، پروردگار جهانیان می ترسم" (قرآن کریم، سوره مائده، آیه 28)
حمیدرضا قوچانی
نشریه دانشجویی درنگ

احمدی نژاد دستان معلم اول دبستان خودش رو بوسید، تا یکی از معدود صحنه های دلربای دوران ریاست جمهوری خودش رو خلق کنه. فراموش نمی کنم بلوایی رو که روزنامه کیهان برای دست گذاشتن خاتمی روی شونه یه دختر توی مراسم شب یلدای چلچراغ به پا کرد. ولی هر چقدر صفحات کیهان دیروز رو ورق می زدم، همه در مدح این حرکت زیبای رئیس جمهور بود.
و سریال پارادوکس ها همچنان ادامه دارد...

اگه مطابق با ادعای رئیس جمهور، افراد بد حجاب عده ای معدود هستن (اشاره به سخنان احمدی نژاد در رابطه با طرح مبارزه با بدحجابی) پس معنی پیشوند ضربتی که برای این طرح استفاده میشه چیه؟! ضربتی بودن این طرح نشون دهنده وسعت و گستردگی به اصطلاح بد حجابی نیست؟!

یادمه وقتی خبرنگار کانال ۲ فرانسه از احمدی نژاد پرسید: " تصويري كه ما از جنابعالي در غرب داريم رييس جمهوري است كه در واقع مطابق آن چيزهايي كه در دنيا وجود دارد و پذيرفته شده عمل نمي كند؛ مثلا از لحاظ پوشش و لباس، آيا اين معنايي دارد؟" احمدی نژاد لبخندی زد و گفت:"فكر مي كنم اين (پوشش) حداقل آزادي هايي است كه بايد به رسميت بشناسيم."
الآن که طر ح ضربتی مبارزه با اون چیزی که ازش به بد حجابی تعبیر میشه رو نگاه می کنم، با خودم فکر می کنم که جایگاه حداقل آزادیها (آزادی پوشش و لباس) در جمهوری اسلامی کجاست؟!